مقاله : سرنوشت
بسمه تعالی
سرنوشت
اگر خدا می دانست ما بهشتی هستیم یاجهنمی پس ماسرنوشت مان ازپیش تعیین شده نیست؟
اشتباه عجيب پرسش شما كه به مغالطه اي ناخواسته انجاميده، آن است كه بين علم و آگاهي پيشين خداوند و اراده و خواست او تفاوتي قائل نشديد.
آنچه در معارف ديني ما مورد اتفاق است و ترديدي در آن نيست، علم پيشين خداوند به همه امور است . در نتيجه به يقين خداوند مي داند هر فرد در طول زندگي خود به چه كيفيت و چگونه رفتار خواهد نمود و سرانجام وي چه خواهد شد ؛ اما اين امر غير از آن است كه بگوييم خداوند اين گونه خواسته است و فرد نمي تواند از خواست خداوند تخطي بورزد .
پس خداوند مي داند كه ما چه مي كنيم و نقصي در علوم او راه ندارد . به علاوه ما مجبور به انجام رفتاري خاص و انتخابي مشخص نيستيم.
در مورد سرنوشت، دو تفسیر وجود دارد :
تفسیر نخست میگوید: سرنوشت هر کس از روز نخست، بدون اطلاع و حضور او، از طرف خداوند تعیین شده ، بنا بر این هر کس با سرنوشت معینی از مادر متولد میشود که قابل دگرگونی نیست .هر انسانی نصیب و قسمتی دارد که ناچار باید به آن برسد. چه بخواهد و چه نخواهد. کوششها برای تغییر سرنوشت بیهوده است. بنا بر این تفسیر،بدیهی است که انسان موجودی مجبور و بی اختیار است.
بررسی منابع اسلامی نشان میدهد این تفسیر مورد تأیید اسلام نیست . قبول و پذیرش آن، تمام مفاهیم مسلّم اسلامی از قبیل: تکلیف، جهاد، سعی و کوشش و استقامت و غیره را به هم میریزد.
استاد مطهری میگوید: « اگر مقصود از سرنوشت و قضا و قدر الهی، انکار اسباب و مسببات و از آن جمله قوه و نیرو و اراده و اختیار بشر است، چنین قضا و قدر و سرنوشتی وجود ندارد و نمیتواند وجود داشته باشد» . (شهيد مطهري ، مجموعةآثار، ج1، ص 384، انتشارات صدرا)
اما در تفسیر دوم از سرنوشت، در عین حال که دست تقدیر الهی در زندگی انسان را مردود نمیداند، نقش انسان را در تعیین سرنوشت زندگی او میپذیرد. در این تفسیر، نقش انسان نه تنها مغایر با سرنوشت نیست، بلکه جزئی از همان سرنوشت است . سرنوشت و تقدیر انسان چنین است که او سرنوشت خود را تعیین نماید. در واقع اختیار داشتن انسان جزئی از تقدیرات الهی است.
اگر مفهوم قضا و قدر الهی درست تشخیص داده شود بالتبع موجب بروزچنین سؤالاتی در ذهن نمی گردد.
«قدر» یعنی «اندازهگیری و اندازهها»، یعنی آب اگر به صد درجه حرارت رسید، به جوش میرسد و اگر چند درجه برودت زیر صفر قرار گرفت، یخ میزند. اما این قوانین دلیل نمیشود که من مجبور باشم آب را بجوشانم یا به برودت برسانم.
پس، اگر گفتند: مقدرات الهی همه در اختیار خداوند متعال است، یعنی قوانین خلقت، علت و معلول، اثر و مؤثر، حرکت و محرک، جاذبه و دافعه و ... را شما خلق نکردهاید، همه مقدرات اوست.
قضا نیز یعنی وقتی همه مقدرات (اندازه)ها برای پیدایش پدیدهای جمع شد، حتماً پدید میآید. یعنی اگر همه علل برای تولد یک نوزاد فراهم شد، حتماً به دنیا میآید، اگر همه علل برای بروز یک تصادف جادهای فراهم شد، حتماً تصادف واقع میشود، اگر همه علل برای شکستن پای کسی در این تصادف فراهم شد، حتماً میشکند. نه این که خداوند از قبل نوشته باشد که حتماً باید پای این شخص بشکند.
پس ما هر کاری که میکنیم، بیرون از حیطهی قضا و قدر الهی نمیباشد، نه این که ما آن چه قبلاً قضا و قدر شده است را اجباراً انجام میدهیم.
دقت شود که قضا و قدر الهی، هیچ گاه به جزئیات تعلق نمیگیرد.
یعنی چنین نیست که قضای الهی به این تعلق گرفته باشد که فلانی حتماً الآن سرما بخورد یا ورشکست شود، بلکه به کلیات تعلق میگیرد، یعنی به قوانین.یعنی اگر این فرد اکنون خودش را در معرض ویروس قرار داد، حتماً سرما میخورد و اگر در تجارت چنین کرد، نتیجهاش ورشکستگی میباشد.
پس اگر کسی در معرض آلودگی قرار گرفت، به حکم قضای الهی بیمار میشود و این میشود سرنوشت او در این مقطع یا موضوع. لذا اختیار سلب نشده است.
بخشی از این سرنوشت جبر است، یعنی قانون اثرگذاری ویروس را در بدن، شما خلق نکردهاید و بخشی دیگر اختیار است که خود را در معرض ابتلا قرار میدهید یا خیر؟
پس، نقش آرزو، دعا، تلاش، خودسازی و ...، همه در اینجا روشن میشود.
تردیدی نیست که خداوند برای هر چیزی علتها و اسباب هایی قرار داده که این بدون رابطه با قبل و بعد و صرفاً اتفاقی و بی حساب نیست.
همان گونه که در بارش برف و باران و ... عواملی دخالت دارد و هرگز چنین کاری بی علل و اسباب انجام نمیپذیرد، همچنین کارهای بشر از روی تصادف و اتفاق از او سر نمیزند، بلکه نخست چیزی را تصور میکند، سپس به آن میاندیشد و پس از آن که فایده واقعی یا پنداری آن را پذیرفت، در انجام آن میکوشد. پس وقوع هر حادثه ای در جهان علت و سببی دارد . این نظامی است تخلف ناپذیر و خداوند چنین مقرّر کرده است.
اختیار و آزادی انسان نیز یکی از اسباب و علل است؛ این که میگوییم کارهای انسان هم به اختیار خود اوست و هم قضا و قدر الهی دخالت دارد،به همین معنی است که خدا اراده فرموده و مقدّر کرده که بشر سرنوشت خود را تعیین کند.
بشر مختار و آزاد آفریده شده، یعنی به او عقل و فکر و اراده داده شده است. بشر در کارهای ارادی خود مانند سنگ نیست که او را از بالا به پایین رها کرده باشند و تحت تأثیر عامل جاذبه زمین خواه نا خواه به طرف زمین سقوط کند. نیز مانند گیاه نیست که تنها یک راه محدود در جلوی او هست و همین که در شرایط معین رشد و نمو قرار گرفت، خواه ناخواه مواد غذایی را جذب و راه رشد و نمو را طی میکند.
همچنین مانند حیوان نیست که به حکم غریزه کارهایی انجام دهد. بشرهمیشه خود را در سر چهار راه هایی میبیند وهیچ گونه اجباری که فقط یکی ازآنها را انتخاب کند ندارد، سایر راهها براو بسته نیست.
انتخاب یکی از آنها به نظر و فکر واراده او مربوط است؛ یعنی طرز فکرو انتخاب او است که یک راه خاص را برمی گزیند.(شهيد مطهري ، مجموعةآثار، ج1، ص 385، انتشارات صدرا)
در قرآن نیزآیات زیادی وجود دارد که به صراحت اختیار انسان و نقش اراده او را بیان داشته است؛ مانند آیه: «لیس للانسان الا ما سعی؛ (نجم / 39) برای انسان چیزی جز حاصل سعی او نیست».
و مانند آیه: «ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم؛ (رعد / 11) خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمیدهد. مگر خودشان آن را تغییر دهند».
نکته بعد رابطه علم خدا با سرنوشت ماست؛ ما گمان میکنیم که «علم خدا» فقط به آخر کار تعلق گرفته است، یعنی این که مثلاً میمیریم یا این که بهشتی هستیم و یا جهنمی؟! بعد میپرسیم: حال که او از قبل میدانست، تکلیف اختیار چه میشود؟
دقت شود که بیان شد «قدر» یعنی اندازهگیرهای عالمانه و عادلانه در نظام حکیمانهی الهی. اختیاری که خداوند متعال به نوع بشر اعطا نموده است نیز خودش یکی از نمودها و بخشهای این «قدر» است و خودش قدر الهی است که ما در برخی از امور قوهی اختیار و انتخاب داشته باشیم، لذا این که او میداند من چه چیز را انتخاب میکنم، دلیل بر آن نمیشود که اختیار از من سلب شده باشد.
خداوند متعال به همه احوال ما آگاه است، قضا و قدر الهی نیز حاکم بر عالم هستی میباشد
تقدیر خداوند بر این است که بشر افعال خود را از روی اختیار انجام دهد، نه این که تقدیر ، او را به انجام یک طرف مجبور سازد. انسان به هر سو که رو آورد، همان قضا و قدر او است که با دست خود آن را انتخاب میکند.
انسان فقط یک نوع سرنوشت ندارد، بلکه سرنوشتهای گوناگونی در پیش دارد که ممکن است هر کدام از آنها جانشین دیگری گردد، مثلاً اگر کسی بیمار شود و معالجه کند و نجات پیدا کند، به موجب سرنوشت و قضا و قدر است. نیز اگر معالجه نکند و رنجور بماند و یا بمیرد، آن نیز به موجب سرنوشت و قضا و قدر است.
مریم ولی زاده